نقد نمایش خفگی ماهی ها در آب شور – رضا آشفته

✅نقد نمایش “خفگی ماهی ها در آب شور”

????نویسنده و کارگردان: رضا جوشعار

????منتقد: رضا آشفته
منتقد و نویسنده

????روایتی از دلدادگی در زمانۀ ما

????نمایش “خفگی ماهی ها در آب شور” درباره انتخاب همدیگر برای تداوم یک زندگی طولانی مدت است که این روزها در بسیاری از نقاط کشورمان به عنوان روشی بهینه دارد به طور همگانی پذیرفته می شود که یک حرکت گروهی برای دگرگونی بخشی از شیوه های سنتی است و به تدریج به یک امر نوین تبدیل خواهد شد؛ چون پیش از این روابط زناشویی و ازدواج تصمیم دو سویه ای بود که خانواده ها تعیین و تکلیف می کردند که کدام پسر و دختر یک عمر زیر یک سقف مشترک بروند اما امروز بنابر شرایط اجتماعی که بسیار تغیر کرده، آدمها در محیط کار و درس و مانند اینها با هم آشنا می شوند و بنابرهمین انتخاب بعد خانواده را در جریان می گذارند که این انتخاب شکل خانواده مشترک و یک عمر زندگی با همدیگر را به خود بگیرد.

????در نمایشنامه “خفگی ماهی ها در آب شور” یکی از این موارد دارد بررسی می شود که بستر اتفاقات در شهری است که در آن زندگی دارد رنگ عوض می کند و آن آبرو و غیرت و مسائل این چنینی بیشتر در نظم همگانی امروز دست و پا گیر است و بیشتر سبب دردسر است تا اینکه بخواهد یک تعریف کارآمد از زندگی مشترک داشته باشد.
افسر دختر سر به راهی است که یکباره پسری را در نذری روزهای محرم می بیند که شربت به این و آن تعارف می کند… اما جعفر برادر بزرگتر و غیرتی اش مانع از این ارتباط می شود اما این دو دلداده در کنار و گوشه سلام و علیکی دارند و جویای احوال همدیگرند و حتی پیش از رفتن به سربازی با هم قول و قرار می گذارند که دو سال و سه ماه افسر صبوری کند تا این بازگشت میسر شود و بعد بساط خواستگاری و ازدواج فراهم شود اما غافل از اینکه در یک خانواده سنتی این خانواده است که به دختر حکم می کند که با چه کسی باید ازداج کند یا نه… به هر تقدیر، افسر با صادق، دوست و همکار جعفر برادرش، ازدواج می کنند اما دل افسر جای دیگر است و تن به این زندگی نمی دهد و سرآخر از خانه می گریزد و اسباب ناامنی خانواده را رقم می زند… برادری که کارد بزنی دیگر خونش درنمی آید به ناچار برای حفظ آبرو و از آن مهمتر زندگی خواهرش می پذیرد که موجبات طلاق افسر و صادق را ممکن سازد… آن سرباز بیچاره هم برگشته و مدعی است که چه بلایی سر افسر آورده اید و می خواهد خود را مقابل خانه اینها آتش بزند و از عشق آتشین اش پرده برداری می کند…

نمایشنامه به شیوۀ روایی و نزدیک به نگاه برتولت برشت در روایت گری نمایشنامه نوشته شده است و حالا کوچه و خیابان و خانه و محل کار مکان های بروز روایت های تو در تو هستند که یک داستان عاشقانه را با همه چند و چونش به گوش شنوندگان و چشم بینندگان این داستان می رسانند… شاید کمی جسارت و بی پروایی می توانست از این روایت خوش فرجام یک تراژدی بسازد و اگر چنین می شد شاید یک اثر ماناتر و حتی جهانی تر از آن بیرون می آمد… خلق تراژدی همیشه حکم یک پیش گیرندگی را دارد و نسخۀ درمانگری برای واکسینه شدن در برابر پیشامدهای تلخ است وگرنه نباید نوشته و اجرا می شد. اینکه ببینی و متاثر شوی در برابر مسیر اشتباه و نقص های تراژیک (هامارتیا) همیشه مقاوم خواهی شد چنانچه کودکی که پیش از وقوع بیماری ها واکسینه شده باشد، در زمان وقوع یک نجات یافته است و گاهی با کمترین نشانه های بدحالی از آن بیماری می گذرد. دقیقا زندگی نیز همواره به لحاظ روانی و رفتاری نیازمند درمانگری است و این مهم در داشتن نوع نگاه و شناخت از خویشتن و هستی ممکن خواهد شد و این نگاه هستی نگر در تراژدی حتما وجود دارد. اما نویسنده ای که یک تراژدی را در نطفه خفه می کند و از انعقاد یک تراژدی پیشگیری می کند؛ در واقع دارد لگد به بخت خود می زند و هراس دارد که آدمهایش در روال یک نمایش دگرگون شوند و تن به یک وضعیت تراژیک بدهند… در حالیکه دیدن تراژدی می تواند جامعه را برای پذیرش دگرگونی ها آماده تر سازد. ولی درمان و نسخه پیچاندن در روال یک تراژدی مانع از بروز یک اتفاق بنیادین خواهد شد و دیگر در پیامد این اثر کاتارسیس (تزکیه نفس) و در واقع دگرگونی موج نخواهد زد چون اثر در پایان مسیر را به خطا رفته و ما با یک اثر جدی و کامل همراه نمی شویم.

????داستان دو دلداده
کارگردان در همین مسیر متن دارد همه چیز را میّسر می کند که بازیگران ضمن راه رفتن و ایستادن روایت گر گوشه ای از یک داستان کلی باشند و داستان دو دلداده را به سرانجام برسانند. این قصه گویی ها باید از بیان و صدای گرم، گیرا و ژرفی برخوردار باشد وگرنه نمایش دچار لغزش هایی خواهد شد و درک غایی در آن با مشکلاتی همراه می شود. یعنی صدا و بیان کلمات یک تکنیک کارآمد است و باید که بسیار تمرین برای درست خوانی ها شود و به مرحله ای گروه برسد که تک تک راویان بتوانند این پازل روایی را در لحظه لحظه نمایش کامل و کاملتر نمایند اما اگر صداها و شیوه بیان هنوز نیازمند تمرین باشد، درک روایت اصلی به سختی ممکن می شود و در نهایت از دامنه تاثیرگذاری اثر نیز کاسته خواهد شد. به ویژه بخشی از صدا با آوازخوانی های بومی رنگ می گیرد و اتفاقا این آمیختگی با ترانه های محلی ارزش کار را بالاتر می برد و در آنجا تلاش بهتری برای رسا شدن صداها و آوازها صورت گرفته است. یعنی بخش عمده ای از کار یا باید بازنگری شود در صورتی که بخواهد با این صداهای معمولی بیان شود یا اینکه اگر زمان و مدل تصویربرادری مشکلی برای این نابسامانی صوتی ایجاد کرده، باید این مشکل فنی در زمان دیگر مد نظر قرار بگیرد.

????ترکیب دوگانه
کارگردان آدمها را روی پدس هایی نشانده و هر یک در لحظاتی به نمایش ورود پیدا می کنند که یا راوی می شوند و یا بخشی از این درگیری ها را به چالش و بازی می خوانند. ترکیب دو گانه ای که در نهایت ما را باید در جریان روال کلی نمایش قرار دهد. گاهی این لحظات طنز می شود مثل دیدار افسر و آن پسر که در مراسم عاشورایی شکل می گیرد، گاهی با عاشقانه هایی روبرو می شویم از دیدار و قول و قرار این دو دلداده، گاهی لحظات حماسی از مرافعه و دعوای اینها شکل می گیرد که به نظر هنوز جای دارد کمی بر غلظت آن ها افزوده شود.

???? نور یکنواخت
نور می توانست کارکرد برنده تر و پیش برنده تری در این نمایش داشته باشد اما یک غلفت در آن وجود دارد و تقریبا همه چیز دارد یکنواخت می شود و در نهایت همه فضاها تاریک و یا سایه روشن بیشتر می نماید تا اینکه تنوع نوری و رنگی داشته باشیم. در حالیکه مجموع لحظات و فراز و نشیب های نمایش می طلبد که با تنوع نور و فیلتر همراه بشویم و در جاهایی باید روشنایی و در جاهای دیگر تاریکی و گاهی نیز سایه روشن ها و حتی فیلترهای رنگی تداعیگر این دگرگونی ها و تفاوت های حسی در فرآیند شکل یافتن و قوام گرفتن اجرا باشند. این کوتاهی باعث می شود که نور نه کارآمد باشد و نه در اختیار یک روایت چندگانه است که کلیت اجرا مبنایش رسیدن به این حال و هوای موثر باید باشد.

????سوژه مناسب
در کل، باز سوژه مناسب است چون ریشه در جامعه فعلی و اقتضائات مکانی و زمانی و مناسبات اجتماعی زندگی کارگردان و نویسنده دارد و این خود می تواند بسترساز یک تئاتر کارآمد باشد اما نداشتن تجربه و نبودن برخی از امکانات شاید این مهم را در جاهایی متوقف کرده، و باز هم جای بسی امیدواری است چون در گذر زمان، همه این کاستی ها قابل تامل و جبران شدن خواهند بود و باید که گروههای تئاتر در همین چالش ها خود را بیشتر بیابند و در رویارویی با دشواری ها به نقاط برجسته تر هنرنمایی برسانند.

????کانون منتقدان تئاتر استان هرمزگان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *