نقد نمایش پنهان خانه ای در بادگیر – رضا آشفته

✅نقد نمایش پنهان خانه ای در بادگیر

???? نویسنده : جعفر مویدی

???? کارگردان: علی رحیمی شهواری

????منتقد: رضا آشفته
نویسنده و منتقد

????پرهیز از داوری ها

????”پنهان خانه ای بادگیر”، نمایشی انتقادی و اجتماعی است و به داوری ها مردم از سر جهل، عقب ماندگی و بی شعوری می پردازد. نمایشی که به شیوۀ برتولت برشت نوشته و اجرا می شود و می خواهد از تناقض نمایی روایت ها بگوید، بازگویی هر نوع داوریی را به دلیل فراموشی، ترس و نفع طلبی زیر پرسش ببرد و نمی تواند یک روایت یکتا را به نام حقیقت مطلق برای هر وضعیتی قرار دهد. از این روی، چندان نمی توان دل به هیچ نوع روایتی بست مگر آنکه هر کسی از سر راستی و بی رودربایستی بخواهد خود را در مواجهه با دیگران روایت کند که این مورد نیز در صورتی شدنی است که داوری نشود.
جعفر مویدی، نویسنده بر آن هست به اجتماع برود و به روابط اجتماعی که تحت الشعاع مسائل پر از گیرودار است، بپردازد و نتیجه آنکه در این میان برخی از سنت ها نیز به ناچار دست و پاگیر می شود و به جای همسویی و هماهنگی بین آدمها، به اختلافات و گسست ها دامن می زند. داستان سه روایت را در برمی گیرد که برای بابازار تعریف می شود چون حکم کرده که یک دختر و پسر جوان به دلیل خلوت کردن باید به عقد هم درآیند. اولی از زبان دختری به نام دل آساست. دومی به روایت پسری به نام هرمزیار و سومی به روایت زنی به نام فاطی. سرآخر هم گزارشگر تلویزیون می آید و به طور زنده گزارشی را در گفتگو با این دختر و پس بیچاره سرهم می کند و…

???? چند روایت ضد و نقیض
دختر (دل آسا) برای پایان نامه اش درباره آیین های بومی سر از این ده درآورده و به دنبال یک سوئیت برای استراحت بوده که به خانۀ هرمزیار می رود و بعد در این خانه قدیمی از سوی پسر به یک بازی خوانده می شود که مستراح پنهان را پیدا کند چون در به روی آنها بسته شده و اگر پیدا نشود باید به خواسته پسر برای خروج از آن عمل کند… در نهایت دختر می بازد و با آنکه ترس از بلندی دارد اما از نردبام به بادگیر می رود و در آنجا یک مستراح رازآمیز می بیند که با لوله ای به ته دریا وصل است و فضولات خانه به آنجا می ریزد و حالا پسر برای بیرون آوردن دختر باید به دنبالش برود و پیراهنش را درآورده که بو نگیرد و…
روایت دوم به زبان هرمزیار طور دیگری است و در آن دلسا بسیار شاد و شنگول و شوخ طبع است و پسر هم مذهبی و نمازخوان و با احتیاط… اما باز هم همان بازی شکل می گیرد و باز هم باید پسر به داد دختر برسد و لباس درمی آورد و…
اما روایت سوم را فاطی بسیار مشکوک تر بیان می کند و اول اینکه او در بیرون از خانه می خواهد رای دل آسا را از رفتن به آن سوییت که از میراث فرهنگی مجوز دارد، بزند که دختر زیر بار نمی رود و چندان توجه ای به حرفهای غیر منطقی و تحمیلی این زن ندارد و بعد هم فاطی با آنکه چیزی ندیده به دروغ استناد به شنیده هایی می کند که حتی بابازار هم باورش نمی شود که چنین شده باشد.
سرآخر هم یک کلاغ و چهل کلاغ مردم خبرنگاری را بر آن داشته به ده بیاید و درباره این بابازار خودمختار و وضع قوانین سنتی و درعین حال رابطه این دختر و پسر گزارش زنده ای را روی آنتن ببرد.
پایان هم تحول دختر در پشت کردن به همه چنین حرف های یامفتی است که در واقع به راستی او را دچار یک عشق ماندگار کرده است.
به هر روی با آنکه این وضعیت می باید طنز باشد که تا حدی هم هست اما هنوز جای دارد اتفاقات و گفتگوها به درک طنز انتقادی و لحن دوپهلو گویی نزدیکتر شود که این دیگر از آن مواردی است که نویسنده باید جای خالی آن را در برخی لحظات با غلظت بیشتری بیان کند و نگذارد جدیت بیش از حد و خشک شدن روابط مانع از تبلور آن اندیشه انتقادی شود که تضادهای اجتماعی را به شکل بارزتری مطرح می کند.

???? بازی های چندگانه
علی رحیمی شهوار، کارگردان به شیوه بازی های چندگانه، تیپ سازی و روایت های ضد و نقیض به دنبال ایجاد یک موقعیت غیر صریح است که هر جامعه ای را می تواند دچار خود کند. ما باید بدانیم که این روال، می تواند بیانگر یک وضعیت برهم ریخته و پریشان باشد. چنانچه این دو جوان چون در یک خانه در بسته بمانند آتش و پنبه اند، پس باید به عقد هم درآیند. در برابر این اجبار وارد، هر یک از راویان به زیرکی و ناچاری خود را حقیقی جلوه می دهند که راهی برای بیرون رفت از این دردسر بیابند… بازیگران هم به همین نسبت مدام تغییر لحن و رفتار می دهند که خود را راست تر بیان کنند اما در اینجا راست و دروغ در هم آمیخته است.
بازیگران هر یک به نوعی تلاش می کنند که به آن بیان درست برسند و به ظاهر هم رسیده اند حداقل اینکه دیالوگها را درست میگویند اما بازی طنز پیچیدگی های خود را دارد و کمتر بازیگری همانقدر که در بازی جدی و وضعیت واقعی بازی می کند، می تواند در کمدی و طنز نیز موفق باشد. بازی طنز باز کمی از بازی کمدی هم پیچیده تر است چون هدف غایی هم صرفا خنداندن و یا لودگی نیست. بنابراین وضعیت دشواری است و بازیگر یا باید از نبوع برخوردار باشد و مادرزاد کمدین و طناز به دنیا آمده باشد که مطمئنا این امر همگانی نیست، مورد دوم به گذر زمان و گذراندن کلاس و تمرین بستگی دارد و این موارد هم برای همه محقق می شود که اگر بشود از دلش بازیگران طنز و کمدین های پذیرنده تری پا به صحنه خواهند گذاشت. بازی فانتزی و اتکای به مزه های شیرین و شور و گاهی نیز لحن تلخ و گزنده باعث پیچیده شدن زبان و بیان طنز در زمان بازی خواهد شد و این موارد هر بازیگری را به چالش می کشد که تمرین های بسیاری داشته باشد تا بر هر یک از این موارد تسلط کافی بیابد.
غزل کرمشاهی (دل آسا) بازیگری است که کمی تفاوت دو روایت اول و دوم بر جاذبه بازی اش می افزاید و در عین حال وجه طنز در بازی اش را مشهودتر می کند. او در روایت اول کمی محتاط تر بازی می کند و جدیتی دارد و از موقعیت و پسر به ظاهر هراس دارد، اما در روایت دوم با شوخی و طنازی پیش برنده روابط است که می توانست اینجا بهتر از پیش بر وجه طنز انتقادی نمایش بیفزاید.
حامد رحیمی شهواری (هرمزیار) در روایت اول کمی هیز می نماید که همین خود نکته کلیدی برای بهتر شدن بازی اش خواهد بود که آن کمتر توجه نشان می دهد و در روایت دوم محتاط تر و اخلاقی تر می نماید.
حمید بهرامی (بابا) باید بازی اش را بیشتر تغییر دهد و بر شرارت نقش و رفتارهایش بیفزاید که از آن جدیت کاسته شود و در مقابل وضعیت را دچار جهل نگران کننده ای کند که هم ترس به دنبال دارد و هم بر طنز لحظات بیفزاید. معصومه فیروزی چون نامش فاطی بی.بی.سی است بنابراین کاملا باید طناز باشد و بی رحمانه بازی را باید دست بگیرد که بر آن وجه بیشعوری بیفزاید و وضعیت قدرتمندانه تر به نظر آید. خالد رحیمی شهوار (خبرنگار) به جای تاکید بر کلیشه شدن رفتارهایش بهتر است خودش باشد تا همین تفاوت قدرت بازی اش شود و بر همین بی رحمی شایعات و اخبار دروغ بیفزاید.

???? جابجایی ها
طراحی مختصر است. دو نردبام در طرفین و یک پنجره و سکویی کوچک در میانه صحنه که هم آن سوییت است و هم خانه بابازار… شاید بهتر بود کمی این اجزای مختصر در جاهایی جابجا می شدند که در یک وضعیت مشخص ماندن نمی تواند چندان چشم نواز باشد و کمدی و طنز هم باید با رفتارها و شتاب زدگی ها و تنوع هایی در رنگ و نور بیشتر به چشم آید که چشم پوشاندن از آن، خود یک کاستی بارز در زمان اجراست. همچنین رنگ لباس ها باید به دنبال همین فانتزی باشد، که در جدیت خود آن واقعیت را بخواهد برجسته کند. در حالیکه در اینجا شوخی هایی هست که دل در گرو واقعیت های تلخ دارد و بازی هایی باید شکل بگیرد که ما را متوجۀ حقایق تلخ تر نماید.

????جمع بندی
در کل نمایش “پنهان خانه ای در بادگیر” چون ریشه در واقعیت های روزمره دارد و به اتکای رویدادها و مابه ازاهای اجتماعی نوشته و اجرا شده، در صورت تقویت متن و اجرا می تواند تماشاگران را تحت تاییر قرار دهد و زبان برنده ای برای تحول بنیادین در جامعه به شمار آید.

????کانون منتقدان تئاتر استان هرمزگان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *