نقد نمایش نام تمام مردگان یحیاست – منتقد: فریده گرمساری

???? نقد نمایش ” نام تمام مردگان یحیاست”

???? نویسنده و کارگردان : کورش سلمانی

???? منتقد: فریده گرمساری
کارشناس هنرهای نمایشی

????نمایشنامه نام تمام مردگان یحیاست موضوع قابل توجهی دارد که این موضوع می توانست در قالب دیگری با نگاهی دیگر به ماجرا، اجرای موفق تری داشته باشد آن هم با گیج نکردن مخاطب در درک و فهم کلیت داستان. پیچیده کردن داستان در حدی که مخاطب را در سردرگمی قرار بدهد راه حل مناسبی برای معادلات زیباشناسی هنر( نمایش) نیست.
با احترام به تمام یحیاها و قاسم هایی که سربلند رفتند؛ از آنجایی که مخاطب امروز تشنه ی خوراک و سوژه های تازه و به روز است لازم به یاد آوریست که امروزمان پر است از قاسم ها و یحیاهایی که در نبردی به مراتب دشوارتر با خود و با آد م های اطراف خود و با جامعه ای که در آن زندگی می کنند، هستند. لذا امروزه نوشتن و انتخاب متون نمایشی برای اجرایی تاثیرگذار مستلزم هوشمندی از سوی تولیدکنندگان اثر چه در مقام نویسنده ویا کارگردان می باشد که قطعاً این هوشمندی دست عوامل دیگر اجرایی بویژه بازیگران را برای واکاوی و تحلیل کاراکترهای اثر بازتر می کند و اجراهای باورپذیرتری را رقم می زند چرا که به قول بزرگان، هنرمند باید یک قدم از جامعه خود جلوتر باشد.
اصرار بر کار روی سوژه های مناسبتی و تکراری که می توان گفت اکثریت قریب به اتفاقی از دیگر هنرمندان در سالیان متمادی روی آن دست گذاشته و کارکرده اند، هرچند درست و ارزشمند است؛ اما می تواند باعث پس زدن مخاطب و قضاوت قبل از اجرا در ذهن بشود ولی تازگی اثر، ذهن مخاطب راکنجکاو و پیگیر می کند و در واقع مستمع را برسر ذوق می آورد.
اما این تازگی و به روز بودن فقط شامل متن نمایش و کارگردانی نیست مهمتر از همه اینها عنصر مهمی است بنام بازیگر که بعد از مدتها کار و تمرین فقط خودش می ماند و تماشاگر. وتنها اوست که به عنوان نماینده مستقیم همه عوامل سازنده کار، مقابل مخاطب قرار می گیرد و ارتباط را رقم می زند حال چه درست چه غلط.
دورشدن از کاراکتر و نزدیک شدن به تیپ شاید در کارهای کمدی نتیجه بخش باشد یا تکرار یک حرکت یا داشتن تیک رفتاری بتواند به خنداندن مخاطب منجر شود اما در کاری مثل «نام تمام مردگان یحیاست» این اتفاق نه تنها کمکی نمی کند بلکه تداوم حس مخاطب را درحالیکه پیگیر ادامه داستان است مختل می کند و درواقع رشته افکار را پاره می کند و سوالی که ایجاد می شود اینست که :چرا؟؟؟
در قسمتی از نمایش شاهد چیزی شبیه یا شاید الگو گرفته از فاصله گذاری بودیم که بشکلی ناشیانه بازیگران روبروی مخاطب شروع به روایت قسمتی از قصه می کردند که نه تنها چارچوب فاصله گذاری را نداشت بلکه این مطلب راتداعی می کرد که گویی بازیگران خسته از ادامه اجرا ترجیح می دهند قسمتی از کار را به مخاطب توضیح دهند و از سر خود بازکنند که نتیجه ای جز پریشانی در شیوه اجرا به همراه نداشت و وصله نچسبی نسبت به شیوه اجرایی کل کار بود.

???? سوال های مهم از خود:
_بازیگر تا چند اجرا بعداز ایفای یک نقش نسبتا موفق یا تحسین شده مجاز ست رگه های نقش قبلی را در کارهای بعدی تکرار کند؟
_چقدر نیاز است وقتی بازیگری تصمیم می گیرد با ایفای چند نقش متفاوت توانمندی خود را نمایان کند، در مورد واکاوی شخصیتی تک تک کاراکتر ها به موفقیت چشمگیری برسد و بتواند با ترفندی هوشمندانه تمام ویژگیهای هر کاراکتر را کشف و اجرا کند؟ تا جاییکه آنقدر موفق بشود که مخاطب به راحتی نتواند بفهمد این بازیگر همان بازیگر کاراکتر قبلی در اپیزود قبلی ست.
با تمام این نظرات نمی توان ریتم نسبتا مناسب اجرا و بازی گرم و پر انرژی بازیگران را نادیده گرفت.
خدا قوت.

???? کانون منتقدان تئاتر استان هرمزگان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *