نقد نمایش ” نام تمام مردگان یحیاست” – منتقد: سیما پورسالاری

♻️ نقد نمایش ” نام تمام مردگان یحیاست”

???? نویسنده و کارگردان : کورش سلمانی

???? منتقد: سیما پورسالاری
کارشناس هنرهای نمایشی

????درد را از هر طرف که بنویسیم درد است
جنگ را به هر قلم که تفسیر کنیم سیاه است

????جنگ عراق با ایران یا جنگ هشت‌ساله که در ایران با نام جنگ تحمیلی و دفاع مقدس شناخته می‌شود و در زمان صدام در عراق با نام قادسیه صدام از آن یاد می‌شد، طولانی‌ترین جنگ متعارف در قرن بیستم میلادی و دومین جنگ طولانی این قرن پس از جنگ ویتنام بود که نزدیک به هشت سال به طول انجامید.
مادران شهیدان گمنام و مفقودالجسد غمی سنگین و بی‌پایان بر شانه‌های خسته‌شان سنگینی می‌کند. غم‌ مانده بر دلشان تمامی ندارد. به همان چند تکه استخوانی که از پسرشان به جا مانده راضی هستند و فقط می‌خواهند بدانند کجا باید به دنبال گمشده‌شان بگردند. هرچند اکنون و با گذشت بیش از دو دهه از اتمام دفاع‌مقدس دیگر مشخص شده است که هیچ رزمنده مفقودالاثری وجود ندارد و همه آنها که برنگشته‌اند مفقودالجسد هستند، اما هنوز چشم انتظاری سهمی است که نصیب این خانواده‌ شهدا می‌شود.
روایت قاسم برای من روایت زندگی بود (حسین که هرگز پیدا نشد و مادری که آرزوی دیدار را در یک تصادف به گور برد لیک ساده و بی هیاهو). نمایش نام همه ی مردگان یحیاست داستان واقعی اما سردر گمی است که با چیدن پازل های ناهمگون تماشاچی را سردر گم می کند.مادرانی که برای آرام گرفتن خود هر یک جدال و سعی در ثبت نام فرزند خود برچند پاره استخوان یک شهید دارند و بلند بلند آیات قران را تلاوت می کنند.
قاسم(مهرداد) در پی فروش اعضا و جوارح پدر(عمو) خود به دو زن است که گویی هرگز غم و بیقراری و مویه ی مادر ( زن عمو) را تا قبل از دست خالی برگشتن عمو از جستجوی فرزند و جایگزین شدن خودش بجای قاسم را هرگز ندیده که با صحنه ی در آغوش کشیدن استخوان ها توسط مادر به یکباره و آنی متقلب و متحول می شود.
صد البته که مردان مردی جان دادند و گذشتند تا اکنون عده ای صاحب باستی هیلز شوند. تا اینجای ماجرا را کارگردان بخوبی برایمان تصویر کرد (بخش مادران همیشه منتظر و مردانی که به سادگی دست از جان شستند) اما ای کاش صاحب اثر اینقدر شتاب زده این صحنه را به سرانجامی ابتر نمی رساند تا ذهنمان با او درگیر شود چه بسا که یک صحنه ی تاثیر گذار قادر است جنگی را فیصله دهد یا کاخی را فرو ریزد.
هنوز هم هزاران مادر، مانند مادرران نمایش کورش سلمانی تنها به دنبال چند تکه استخوان، یک یادگاری کوچک، یک خبر و نشانی از عزیزانشان هستند.
سپاس از کوروش سلمانی دهبارز که هرازچندگاهی با یادآوری هر چند تلخ جنگ یاد مردان بزرگی که جان فدا کردند را در ذهنمان تداوم می بخشد.

????کانون منتقدان تئاتر استان هرمزگان

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *